تا دختر باغبان سحر سرنرسیده است.
امان از دست اسب های زمان که با صدای تیک تیک سمهایشان
بیدارش کرده اند.
بندبند وجودم همه در حسرت یک پرواز است.
من به پرواز نمی اندیشم....
به تو می اندیشم ،
که تو زیبا تر از اندیشه یک پروازی.....
که بادبادکم،
تا شهر تو برسد......
آدم ها در دو حالت همديگر را ترك مي كنند: اول اينكه احساس كنند كسي دوستشون
نداره و دوم اينكه احساس كنند يكي خيلي دوستشون داره .
" ویکتور هوگو "
من و تو ....
شجاعت عاقل بودن داریم
آنقدر که بدانیم٬
وقتی که عشق از در می آید ....
رنج است که با آن
خروار خروار ٬ بر سر ٬آوار می شود....
آه اگر ديوانگي هايم تو را آزرده كرد
اشكهايم طاقتت از دست برد
از من رو نتاب
چشمه جوشان اشكم را به جادو خشك كن
با وفا بر ناله ام سرپوش خاموشي گذار
چون خدايي بنده ساز
هستيم را ناگهان در هم بريز
از من ديوانه يك عاقل بساز
اين دل افسرده را از من بگير
با محبت ها برايم دل بساز
بي تو ميميرم ، از من رو نتاب ....
عشق یعنی چی ؟
عشق همه جا جاریست
تو نفسهایت را قدری جانانه بکش
تا وقتی هستی ماه من نگاه به ماه نمی کنم
بذار همه نگاش کنن من اشتباه نمی کنم
نه یک بار
نه صد بار
به تعداد نفس هام
برای دیدن تو
نه یک چشم
نه صد چشم
همه چشم هارو میخوام
بزن تار كه امشب باز دلم از دنيا گرفته بزن تار و بزن تار
بزن تا بخونم با تو آواز بيخريدار بزن تار و بزن تار
براي كوچه غمگينم براي خونه غمگينم
براي تو،براي من، براي هر كي مثل ما داره ميخونه غمگينم
بزن تاره هميشه با منو از من قديمي تر واسه اون كه تو كار عاشقي ميمونه غمگينم
به راه عاشقي مردم ،به خنجر دل سپر كردم واسه هركي كه آسون نيست
براي جاودان بودن ،واسه عاشق ديگه راهي بهجز دلكندن از جون نيست
بزن تا بخونم همين و بتونم
براي كوچه غمگينم براي خونه غمگينم
براي تو،براي من، براي هر كي مثل ما داره ميخونه غمگينم
بزن تاره هميشه با منو از من قديمي تر واسه اون كه تو كار عاشقي ميمونه غمگينم
بزن تار كه امشب باز دلم از دنيا گرفته بزن تار و بزن تار
بزن تا بخونم با تو آواز بيخريدار بزن تار و بزن تار
بزن تا و بزن تار بزن تار و بزن تار
بي وفايي تا به كي از پا فتادم نازنين
بر دلم از عشق تو داغي نهادم نازنين
من كه هم چون كوه بودم در ديار عاشقان
برگ كاهم كردي دادي به بادم نازنين
وفاي شمع را نازم كه بعد از سوختن ...به صد خاكستري در دامن پروانه ميريزد...نه چون انسان كه بعد از رفتن همدم... گل عشقش درون دامن بيگانه ميريزد...............
وقتی کسی را عاشقانه دوست می داری، شیوه ی بیان اسمت در صدای او متفاوت است و تو می دانی که نامت در لب های او ایمن است
در هر نگهت مستی صد جام شراب است
چشمان تو می خانه این قلب خراب است
ميدوزم شادي را به غم ؛ زيادي را به كم
درخت را به ريشه ؛ گاهي را به هميشه
ستاره را به آسمان ؛ زمين را به كهكشان
كهنه را به نو و خودم را به تو
هميشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهي به پشت سرت کن...! شايد کسي در پي تو مي دود و نامت را با صداي بي صدايي فرياد ميزند...! و تو... هيچ وقت او را نديده اي
عشق فراموش کردن نيست بلکه بخشيدن است .
عشق گوش دادن نيست بلکه درک کردن است .
عشق ديدن نيست بلکه احساس کردن است .
عشق کنار کشيدن و جا زدن نيست بلکه صبر داشتن و ادامه دادن است
به او گفتم:چون دوستت دارم بي نيازترين آدم دنيام.
مهم نيست که پيشم نبا شي
مهم نيست که ازم جدا باشي
مهم نيست که به يادم نباشي
مهم نيست که دوستم نداشته با شي
مهم نيست که مرا در ياد نداشته باشي
مهم اينست که در قلب من جاي داري و من تا ابد عاشقانه مي پرستمت
ای امید نا امیدی های من
برق چشمان تو همچون افتاب
می درخشد بر رخ فردای من
برای عزیزم می نویسم....
ازکجاآغازکنم
بیان قصه ای را که گویای عظمت شکوه یک عشق باشد.
قصه ی عشقی شیرین که از دریا کهنسال تر است.حقیقتی ساده٫ازعشقی که او برایم به ارمغان آورد
ازکجاآغازکنم ...
اوهمانند بارانی تابستانی که زمین رابه سطح ی درخشان مبدل میسازد٫ به دنیای خالی من راه پیدا کرد و زندگیم را درخشان ساخت
او قلب مرا لبریز می کند٫او دل مرا با احساسی خاص لبریز می کند
آنگونه که هر کجا بروم هرگز تنها نخواهم
بودراستی....
با وجود او چه کسی می تواند تنها باشد؟
راستی...
این عشق تا چه هنگام دوام خواهد داشت؟
آیا می توان عمر عشق را بر مبنای روز و ساعت سنجید؟؟!!...
اکنون جوابی ندارم
اما همانقدر می دانم
که به او نیاز دارم
او قلب مرا لبریز می کند٫او دل مرا با احساسی خاص لبریز میکند


