نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد،
راهی نروم که بی راهه باشد،
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را،
یادم باشد که روز و روزگار خوش است،
همه چیز رو به راه هست و خوب،
تنها .....
تنها دل ما دل نیست.
سکوت شبستان غم را شکستم
قسم خورده بودم که عاشق نباشم،
به عشقت شکوه قسم را شکستم....
آه...!
ای بی بی های تکیده ی شعر،
ای کودکان گم شده ی حرف....
چله نشین کدام بهت مادرزاد شده اید که دیگر کنایه های عریان را به معصومانه گی کاغذهای سپید من هدیه نمی کنید ؟
من از بریده بریده ی صدای خود بریده ام،
در این جنایت سکوت چرا اشاره های چشم مرا نگاه نکردید که رو به وارونگی می دوید؟
در این جنایت سکوت چرا به گریه های ناشناس من پناه ندادید؟
در این جنایت سکوت چرا سفالهای شکسته ی گونه ام را به بوسه بند نزدید؟
چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني!
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
هیچ گاه عشق به همدم را
پاینده مپندار و از روزی که دل
می بندی این نیرو را نیز در خویش
بیافرین که اگر تنهایت گذاشت
نشکنی و اگر شکستی باز هم
نامید نشو چرا که آرام جان
دیگری در راه است
" ارد بزرگ "
قرقره از غصه لاغر شد.......
کور سوئی ز چراغی رنجور ، قصه پرداز شب ظلمانیست
نفسم می گیرد ، که هوا هم اینجا زندانیست
هر چه با من اینجاست ، رنگ رخ باخته است
آفتابی هرگز گوشه چشمی هم بر فراموشی این دخمه نیانداخته است
اندرین گوشه خاموش فراموش شده
کز دم سردش هر شمعی خاموش شده
یاد رنگینی در خاطر من گریه می انگیزد
ارغوانم آنجاست ، ارغوانم تنهاست ، ارغوانم دارد می گرید
چون دل من که چنین خون آلود ، هر دم از دیده فرو می ریزد......
دردی به جان رسید که آرام جان برفت
وز هر که بود در جهان تاب و توان برفت
براي عزيزم مينويسم...
مي نويسم ، نيازي مرا وادار به نوشتن كرده است .... مرا گمشده قرنها سكوت و خاموشي مگردان. مرا به لحظات پر غرور و خاكستريت دعوت كن كه من به انتظار آن نگاه پر عطش خاموشت هستم...
مرا به ديار آشنايي ، آنجا كه سكوت تنها راز خاموشيمان است فرا بخوان.
مرا درياب كه باقيمانده اين وجود محتاج بودنت است. روحم را چون آيينه غبار گرفته روزگارت ندان كه من پرغم تر از هر لحظهي بودن گشتهام .
مرا با عمق درياي چشمانت ..... با سبزي نگاهت و با پاكي افسانهي قلبت غريبه نگردان....
من در چنگ بادهاي ناملايم برزخ بي تو بودن لحظهاي با نابودي فاصله دارم....
اين لحظه متعلق به توست .... كه اگر آن را نربايي تا هميشه .....
تنها خواهم ماند.....
خدایا هر که با من آشنا شد دو روزی دیر و زود از من جدا شد
نمی دانم از اول بی وفا بود و یا نازش کشیدم بی وفا شد
غم و شادي با هم است
اشك من ميگويد : عمر ما آه و دم است
غم من كشت مرا
اي خدا لحظهي شادي چه كم است.......
زندگی سخت است با عشق....
بی عشق سختترش نکنید...
بر سنگ قبر من بنوسید خسته بود . اهل زمین نبود. نمازش شکسته بود بر سنگ قبر من بنویسید پاک بود چشمان او که دائما از اشک شسته بود بر سنگ قبر من بنویسید این درخت عمری برای هر تبر و تیشه دسته بود بر سنگ قبر من بنویسید کل عمر پشت دری که باز نمی شد مانده بود
اون که بود تو بودی اون که تو قلب تو نبود من بودم
یکی داشت یکی نداشت
اون که داشت تو بودی اون که جز تو کسی رو نداشت من بودم
یکی گفت یکی نگفت
اون که گفت تو بودی اون که جز تو به کسی دوستت دارم نگفت من بودم
یکی رفت یکی نرفت
اون که رفت تو بودی اون که مهر تو هیچ وقت از دلش نرفت من بودم
Ba azbone bi zaboni goftam ey kash ke bemoni ....Behet eltemas kardam age to bekha mitoni............To ke harfamo shenidi.......To ke in ashkamo didi....Akhe maaaaaaaaaan be to che kardaaaaaam........... Ke az eshghe man bordiiiiiiiiiiiiiii
چقدر سخته تو چشمای کسی که قلبتو بهش دادی و به جاش یه زخم همیشگی به دلت داده زول بزنی و به جای اینکه لبریز از نفرت بشی حس کنی هنوزم دیوونشی و دوسش داری
چقدر سخته که دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوارغرورش همه ی وجودت له شده
چقدر سخته که تو خیالاتت ساعت ها باهاش حرف بزنی ولی وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی
چقدر سخته که وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونتوخیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوز دوسش داری...
تا حالا شده من دل تو را بشكنم؟
من هم براي هزارمين بار به دروغ گفتم : نه! هيچوقت...
تا مبادا دلش بشكند
او ـ دوستم ـ ندارد
بر خاک بخواب نازنين،تختي نيست. آواره شدن ,حکايت سختي نيست.
از پاکي اشکهاي خود فهميدم . لبخند هميشه راز خوشبختي نيست
خداحافظ عزیز قصه هایم خداحافظ دلیل غصه هایم
خداحافظ همه بهانه ی من خداحافظ سقف کاشانه ی من
نمی دونم تو از من دلگیری نمی دونم انتقامت رامی گیری
و حالا تویک شقایق ومی دونم که مثال عاشق
مراببخش ای تنها شقایق دعایم کن درهر وقت و دقایق
تنها یاد توست که می ماند
سلام ای غروب غریبانه دل سلام ای طلوع سحرگاه رفتن
سلام ای غم لحظه های جدایی خداحافظ ای شعر شبهای روشن
خدا حافظ ای شعر شب های روشن خدا حافظ ای قصه عاشقانه
خداحافظ ای آبیه روشن عشق خدا حافظ ای عطر شعر شبانه
خدا حافظ ای همنشین همیشه خدا حافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من تو رامی سپارم به دل های خسته
تو را می سپارم به مینای مهتاب تو را می سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم اگر شب شکسته تو را می سپارم به رویای فردا
به شب می سپارم تو را تا نسوزد به دل می سپارم تو را تا نمیرد
اگرچشمه ی واژه از غم نخشکد اگر روزگار این صدا را نگیرد
خداحافظ ای برگ و بار دل من خدا حافظ ای سایه سار همیشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم خداحاظ ای نوبهار همیشه
چند روزي هست حالم ديدنيست / حال من از اين و آن پرسيدنيست
گاه بر روي زمين زل مي زنم / گاه بر حافظ تفاءل مي زنم
حافظ ديوانه فالم را گرفت / يک غزل آمد که حالم را گرفت
ما زياران چشم ياري داشتيم *** خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم
آن رفیقی که دم از عشق و رفاقت می زد٫ نیست جز رقیب تو
آسوده باش٫ تک و تنها سر کن...
که بهترین لحظات زندگیت٫لحظات تنهاییست
افسوس!
او نمی دانست درسینه ام به جای دل تخته سنگی سیاه است.

